چند قدم دور نشده برميگرده و اضافه مي كنه:"از بس بار گناهات سنگين هست شبها از فكرشون خواب نداري" بعد هم همون لبخند هميشگي را ميزنه.
از در اتاق نرفته بيرون ميگم:"حسرت گناه هاي نكرده خواب را ازم گرفته"
بلند تر مي خنده و ميگه" حقا كه لري"
* نقل به مضمون از خاطرات تن
پ ن: حسن عبدی داره می خونه
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ / خزانهای به کف آور ز گنج قارون بیش
خیال روی توام دیده می کند پر خون / هوای زلف توام عمر می دهد بر باد
نه در برابر چشمی نه غایب از نظری /نه یاد می کنی از من نه می روی از یاد
برچسب:
نویسنده: آدرین صالحی